تیره بختی را میپذیرم
اگر بدانم
روزی چشمهای تو را خواهم سرود
سکوت را می پذیرم
اگر بدانم
روزی با تو سخن خواهم گفت
مرگ را میپذیرم
اگر بدانم
روزی تو خواهی فهمید
که دوستت دارم.
جبران خلیل جبران
=======================
پ.ن:
1-تیتراژهای ماه عسل(نه چندان خوده برنامه رو) رو از همون سالهای اول دوست داشتم و امسال هم دوستش دارم هر دو تیتراژ رو (البته نه اندازه ی پارسال)(و البته نه به اندازه ی بهترین تیتراژش از نظر من که میگه هرجایه دنیایی ... :) )
تو رو تا ته خاطراتم کشیدم
به زیبایی تو کسی رو ندیدم
نگو دیگه آب از سر من گذشته
مگه جز تو کی سر نوشتو نوشته
2-فکر کنم نزدیک به 5 بار تو 4 روز گذشته این پست رفت تو چرکنویس و نشد که بزارمش تو وبلاگ
3-دریا برا من یعنی خیلی چیزا و چقدر خوبه که هر وقت بخوام 40 دقیقه بعد دریام
4-....
5-
6-خدایا شکرت واسه خیلی چیزا(با اینکه گاهی بد جور حالمونو میگیری)
شکرت واسه خانواده ام
شکرت واسه همه کسایی که دوسشون دارم
شکرت واسه دوستام
شکرت واسه اینکه هنوز گاهی می تونم با چشام قشنگیا رو ببینم
شکرت واسه خیلی چیزا
7- هر شب ،
او برای دلدارش شعری می سراید
از عشق جاودانه اش ،
و از زندگانی جاودانه اش با او ..
اما او همواره در کنار همسرش است !
*غاده السمان*
8-بقول یکی :هوا جوری گرمه که انگار مجبورش کردی
9-کاش میشد هرکس برا زندگیش یه تیتراژ بسازه
مادر بافتنی می بافت
پدر موهای خواهر کوچکم را
و من هم خیال تو را...
^حسام فلاحتی^
§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§
پ.ن:
1-یه کتاب فروشی هست که هر بار میرم پیشش محاله 5-6 تا کتاب بهم نفروشه و همین امروز هم که رفتم پیشش موقع حساب کردن بود که متوجه شدم بله نزدیک 80000 تومن کتاب خریدم
2-آلبوم جدید محسن نامجو چندتا کارش جالبه:
*که یکی هستو هیچ نیست جز او چون اونم نیست پس کلا هیچی*
*یک نصیحت با تو میگویم دگر ظاهر مگو
خانهی نزدیک دریا زود ویران میشو*
3-یه امتحان گذشت
4-....
5-اینم یه شعر از یکی از کتابایی که تازه خریدم:
یادم می آید
صدای زنی جوان را
به زیبایی صدای کبوتر
که آرام می رقصید
در یک غروب ماه ژوئن
و می گفت :
" زندگی خوب است
اگر نخواهی
خیلی جدی اش بگیری . "
^ریچارد براتیگان^
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی...
ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!
^قیصر امین پور^
₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪
وقتی که بیکاری میزنه به سرم تو کلاس :
₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪
پ.ن:
1-و شنبه آغاز فصل دوست داشتنی امتحانات و امتحان افتتاحیه زبان تخصصی 3و4
2-شروع امتحانات یعنی احتمالا فعالیت بیشتر من در زمینه ی پست گذاشتن تو وبلاگ :D
3-
همه حرفا همه شعرا بی تو تصویری از دردن
چشات معیار زیبایی رو تو قلبم عوض کردن
*بابک جهانبخش*محسن شیرالی*
4-....
5- 7/3/93 *A;M11:07 این لحظه رو یادم میمونه :)
6-₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪₪
تو را دوست دارم
چون نان و نمک
چون لبان گر گرفته از تب
که نیمه شبان در التهاب قطره ای آب
بر شیر آبی بچسبد.
تو را دوست دارم
چون لحظه ی شوق، شبهه ، انتظار و نگرانی
در گشودن بسته ی بزرگی
که نمی دانی در آن چیست.
تو را دو ست دارم
چون سفر نخستین با هواپیما
بر فراز اقیانوس
چون غوغای درونم
لرزش دل و دستم
در آستانه ی دیداری در استانبول
تو را دوست دارم چون گفتن
«شکر خدا زنده ام.»
ناظم حکمت
ترجمه: احمد پوری
=====================
پ.ن:
1-وقتایی که نت به دلیل خدمات فوق العاده ی شرکت اندیشه قطعه (تو این چند مدت هفته ای 3-4 ساعت) از بی نتی سرک میکشم تو هارد سیستمم و گاهی هم چیزهای جالبی پیدا می کنم یکیش هم همین پنجشنبه بود که یه آهنگ از محمد اصفهانی پیدا کردم به اسم *آسیمه سر* و خوب کلا از ذهنم پاک شد بود این اهنگ اما واقعا دوسش دارم:
من ره به خلوت عشق هرگز نبرده بودم
پیدا نمی شدی تو شاید که مرده بودم
^اکبر آزاد^
2-عاشق شکلات تلخم مخصوصا 96% طعمه زندگی میده(هردو تلخ)
3-خیلی حرف هست اما فعلا این نیز بگذرد...
4-....
5-#تغییر# کلمه ای که چند روزه به شدت دارم بهش برخورد می کنم شاید باید زندگی رو یکم تغییر بدم
6-یک نفر گاهی حتی بیشتر از زندگی می ارزد (یه جمله از یکی از شعرام) :)
آمد و تنها
زیر درخت نارنجی ایستاد
سبدی گل در آغوشش
مشرق و ساعت مچی اش را نگاه کرد
و قطار از راه رسید
مردان پیاده شدند
زنان پیاده شدند
قطار بان نیز
و او را در میان مسافران ندید و غمگین
به گل های سبد نگریست
دیگری آمد
او نیز تنها
مشرق و ساعت مچی اش را نگاه کرد
پیش از رسیدن دومین قطار
بی سخنی
سبد گل را به او سپرد
و رفت.
^شیرکو بی کس^
=========================
پ.ن:
1- این هم همون شعری که تو پست قبل می خواستم بزارم
2-عکس واسه قلعه رودخانِ برا همین جمعه ای که گذشت ، طبیعت منطقه اش فوق العاده اس
3-و چقدر خوبه که بیخیال خیلی چیزا میشه گاهی روی سنگای کنار رودخونه نشست و پاها رو تو آب گذاشت و به صدای معجزه ی رودخونه گوش داد
4-....
5-تو می روی
من سکوت می کنم
باد با تو می خواند اما سرود رفتن را
تو می روی و من نگاه می کنم رد پایت را
تو می روی روزمرگی آغاز میشود باز
6-شماره 5 رو موقع نوشتن همین پست نوشتم درست بعد از تایپ (5-) فقط چون کاغذ دم دست نبود همینجا تایپ شد :)
تو که میروی
شبیه شهرهای جنگ زده می شوم
همان قدر اسف بار
همان قدر داغ دار
همان قدر تنها
همان قدر...
^حسام فلاحتی^
================================
پ.ن:
1-تنها پی نوشتی که از قبل از هر پست معلومه چهارمیه :D
2-اول می خواستم یه شعر از شیرکو بی کس بزارم درست تا قبل از پ.ن2
3-حالا فعلا چیزی به ذهنم نمیاد دیگه
4-....
5- این نیز بگذرد...