شب تاب
شب تاب

شب تاب

حافظ در دیزی سرا


==============

پ.ن:

1-بعد از تمرین خسته و کوفته قرار شد همگی بریم شام،اونم دیزی.نزدیک 11 بود که رسیدیم به دیزی سرای مورد نظر.با عذاب وجدان و چون نمی خواستم به بقیه ضد حال بزنم منم یه دیزی سفارش دادم .غذام که تموم شد بعضی بچه ها مشغول سری دوم شده بودن...،چشام داشت رو دیوارای دیزی سرا می چرخید و محو کاشی های آبی ش بودم که یدونه شعر رو دیوار توجه امو جلب کرد  :

گفت و گو آیین درویشی نبود

ور نه با تو ماجراها داشتیم

غذا ی همه که تموم شد،من هنوز داشتم به این بیت فکر می کردم

وقت برگشتن از همه خداحافظی کردم و تا خونه رو قدم زدم، ذهنم همچنان مشغول یک بیت حافظ تو دیزی سرا بود و به لطف قدم زدن دیگه عذاب وجدان نداشتم واسه خوردن دیزی


2- دو ساعت دیگه امتحان شروع میشه


3-سلام بهمن،بهمن امسال یعنی ارشد


4-....


5-به من نگاه کن واسه یه لحظه 

نگات به صد تا آسمون می ارزه


6-این آلبوم احسان چرا خوب نیست

کفشدوزک+خوش شانسی+اسکله




+: این چقدر نازه ^__^


-: لای سبزیایی بود که مامان گرفته بود :)


+: میگن کفشدوزکا خوش شانسی میارن


-: شاید، همین الان آورده باشه


+: جدی؟ چی شده مگه


-:دارم با کسی که دوسش دارم حرف میزنم دیگه


+:باز شروع کرد عصبانیعصبانیعصبانیخُلی تو بخدا


-: خنثی

پ.ن: وقتی عکاسی من گل می کنه میشه اون کفشدوزک روی سبزی :)))

======================================

پ.ن:

1-روز قبل از اولین امتحان سلام


2-فردا آلبوم احسان خواجه امیری میاد   مگه مثلث احسان خواجه امیری - روزبه بمانی- علیرضا افکاری می تونه خوب نباشه آیا؟؟؟


3- عشق،مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر

                جام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد(مهدی موسوی)

4-....


5-...نان را، هوا را      روشنی را،  بهار  را      از من بگیر      اما خنده‌ات را هرگز!      تا چشم از دنیا نبندم.

                  ( بخشی از شعر    پابلو نرودا)


6-فصل امتحان،وبلاگ نویسی خیلی دوست داشتنی میشه


7-بعضیا،بعضی چیزا ارزششو دارن که دو ساعت تو راه باشی و  دو ساعتم زیر بارون فقط برا 5 دقیقه دیدنشون


اسکله ی بارونی دیشب 


*فرض*

…..

اولین بار که کلمه ی فرض را یاد گرفتم اول ابتدایی بود ،
خانم معلم مان میگفت فرض کنید دو تا سیب دارید ، یکی اش را میخورید ، حالا چندتا سیب باقی مانده ؟
آنقدر این کلمه برایم نامانوس و عجیب بود که نمیدانی ،
فرض ؟ فرض بگیرم که دو تا سیب دارم ؟
چطور فرض بگیرم ؟ فرض را از کجا باید بگیرم ؟
یکبار از خانوم معلم مان پرسیدم ، خانوم ما نمیدانیم چطور و از کجا فرض بگیریم
خانوم معلم مان خیلی خوشگل بود ، چهره ای دقیق از او در ذهن ندارم اما یادم می آید چشمانی روشن داشت ، سفید و بور بود و مهربان ، جوری مقنعه میگذاشت که همیشه چند تار مویش بیرون میریخت ،انگار که میدانست آن چند تار مو چقدر به چهره اش مزه میدهد
خندید و گفت پسرم فرض را از جایی نمیگیرند ، فرض گرفتن یعنی خیال کردن ،
یعنی فکر کنی که چیزی را داری در حالی که واقعن نداری اش ، مثل همین سیب
فرض یعنی این ، یعنی خیال کنی که سیب داری ، هرچند که سیبی اینجا نیست
حالا بیست سال گذشته است و من این روزها تنها کاری که بلدم به خوبی انجامش دهم فرض کردن است
وقتی میخواهم بروم خرید فرض میکنم تو کنار من نشسته ای و با کنترل ضبط طبق معمول درگیری برای پیدا کردن آهنگ مورد علاقه ات
وقتی دارم فیلم میبینم فرض میکنم تو همینجایی و مثل همیشه با همان عجول بودن شیرینت ، دلت میخواهد زودتر بدانی که بالاخره ته فیلم چه میشود
فرض میکنم وقتی که بنزین زدم طبق معمول تو پول را از کیف پول به من بدهی و مثل همیشه عشق حساب و کتاب داشته باشی
فرض میکنم که قبل اینکه بخواهم از ماشین پیاده شوم برگردم سمت تو و دستی به عادت لای موهایم بکشی و یقه ام را صاف و شق و رق کنی و بعد اجازه ی رفتن صادر کنی
فرض میکنم هستی و موقعی که پشت ترافیک اعصابم بهم میریزد مثل همان موقع ها برایم شعر میخوانی و کم کم مجاب میشوم که باباجان ترافیک آنقدر ها هم بد نیست
خانم معلم نمیدانم کجایی ، اما این روزها که میگذرد آنچنان فرض گرفتن را یاد گرفته ام که شما هم باورتان نمیشود
اما میدانی
فرض گرفتن دو عدد سیب کجا و فرض گرفتن تو را داشتن کجا
فرض گرفتن یعنی ،
..
فرض گرفتن یعنی که تو را داشته باشم ، در حالی که به شدت هر چه تمام تر ندارم ات عزیز جانم
همین

نویسنده: ناشناس

=================================

پ.ن:

1-بعد از نزدیک دو ماه سلام

2-اصلا خوب پیش نرفت یا شاید بهتره بگم اصلا بد پیش رفت

3-از آخرین باری که چیزی نوشتم خیلی میگذره،فک کنم حس نوشتنم خشک شده

4-....

5-دنبال دکمه ریستم میگردم،احساس می کنم سیستمم کند شده،سنگین شده و... شاید با ریست درست بشه

6-خیلی دلم می خواد اگه خدایی باشه،باهاش صحبت کنم.مسائل بنیادی دارم باهاش،که لازمِ حل بشه

7-آلبوما چی میگن ،ابی بدک نبود - رضا یزدانی هم همینطور البته رضا یه مقدار بهتر بود(بخصوص سیگار پشت سیگار و تعظیم زئوس)-آهنگ جاذبه ی آلبوم فریدون و قاب محمد اصفهانی بسی دلنشین بودن

8-زمزمه های اینروزام

حالم این روزا حالِ خوبی نیست

قلوه سنگی تو کفشِ این دنیاس 

من به روزای شاد مشکوکم

شک دارم ختمِ ماجرا این‌جاس...

---------

ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺁﺧﺮ ﺍﻳﻦ ﺳﻮﺯ، ﺑﻬﺎﺭﻱ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺩﺭ ﺑﻐﻠﺖ ﺭﺍﻩ ﻓﺮﺍﺭﻱ ﺑﺎﺷﺪ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﻣﺨﻔﻲ ﺑﺸﻮﺩ ﺍﻳﻦ ﺷﺎﺩﻱ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﻭﺻﻞ ﺷﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺑﻪ ﺁﺯﺍﺩﻱ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺑﺪ ﻧﺸﻮﺩ ﺁﺧﺮِ ﺍﻳﻦ ﻗﺼّﻪ ﻱ ﺑﺪ
ﮐﺎﺷﮑﻲ ﺑﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﺑﻴﻢ … ﻭﻟﻲ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺍﺑﺪ…

9-فعلا همین :)

9و یک دوم :برف امسال رو هم دیدم اولیش خیلی کوتاه بود

شاکی

...و من نفهمیدم چطور از سره مرگ یک خواننده دوست داشتنی انگ مرده پرستی خوردن طرفدار هاش،فقط چون دوستش داشتن و می خواستن بگن که ما هم هستیم و یادت تا همیشه با ماست... 

و چه دلیلی داره یه برنامه مثل سینما گلخانه، مجریاش با اون لبخند های منزجر کننده بیان و تسلیت بگن.

مرتضی پاشایی بخشی از حافظه ی موسیقی من خواهد موند تا همیشه.

----------------- 

نمایشگاه کتاب!؟

امسااال هم نمایشگاه کتاب در رشت

تو مسیره  رفت با خودم فکر می کردم که چه کتابهایی رو باید بخرم و یک لیست از نویسنده ها برا خودم درست کردم و اسم چند کتاب که برای ارشد شاید به کار می اومد رو هم اضافه کردم.

به محل نمایشگاه که رسیدم خواستم حدود 200-100تومان بن بگیرم برای خرید، اما چون کتاب ها رو ندیده بودم و صف شلوغ بود رفتم که اول به کتاب ها نگاهی بندازم و بعد از چند دقیقه متوجه شدم که شاید اصلا بن لازم نباشه چون کتاب های خوب، خیلی کم اند، با دلسردی به باجه خرید بن رفتم و یک بن 50 تومنی خریدم و بعد از 1 ساعت گردش در نمایشگاه 46 تومن کتاب داشتم.


ورودی نمایشگاه که حک شده بود نمایشگاه بزرگ کتاب 

و من در فکر بیشمار کتاب های تعبیر خواب،طب سنتی،مدیریت یک دقیقه ای،در اتاق خواب،روابط...،حیات طیبه،راز های در مورد مردان و زنان و... بودم

______________

یک جمله ی عالی :



انتظار برخورد منصفانه از دنیا به دلیل این که آدم خوبی هستید
مثل این است که از گاو انتظار داشته باشید به شما حمله نکند
چون گیاهخوارید!

- دنیس هولی
ترجمه: عباس مخبر


____________

چقدر شاکی ام اینروزا 


از خودمو همه دنیا

با تمام میزها
با تمام صندلی های خالی کافه 
از تو می گویم.
بهشان که می گویم دوستت دارم
کافه عطر تو را میگیرد
بین خودمان باشد
کافه که میروم
میز و صندلی ها زیر لب می گویند 
باز این دیوانه آمد.
~حسام فلاحتی ~



!¡¡!¡¡!¡¡!¡¡!¡¡!¡¡!¡¡!¡¡!¡¡!¡¡!¡¡!¡¡!¡¡!¡¡!

پ.ن:

1-سلامی شدید و... به آزمون ارشد 

2-زندگی اونطور که میخوای پیش نمیره گاهی اوقات(اما چه بد اوقاتی)

3- هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

فاضل نظری

4-....

5-کاشکی بد نشود آخر این قصه بد 

کاشکی باز بخوابیم ولی تا به ابد...

پاییز

حالا دیگه یک سوم عمرش گذشته و در حدود سی خونه رو پر کرده ولی هنوز جذابیت نگاهش مثه روز اوله بلکه هم بیشتر،همیشه میشه غم پشت چشماش رو دید،میشه بغضش رو حتی وقتایی که آرومه راحت حس کرد،دامن زردش همیشه برام پر بوده از انارو پرتقال و بارون.

منو شیفته ی خودش کرده همیشه با اون دامن شاهکارش،با اون لبخند های مسحور کننده اش و اشکهایی که بی هوا، گاه و بی گاه از آسمون چشماش جاری میشه. از پاییز امسال هم 30 روز گذشت و...


§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§§

پ.ن:

1-پاییز 3 سال پیش احساس عجیبی با من یکی شد یه احساسِ کشــــــــــــــــــــــدار تا حالا

2-پاییز بنظرم واقعاً معجزه اس یه معجزه واقعی

3-   یا رب مباد آن که گدا معتبر شود

4-....

5-آلبوم دنگ شو به شدت آلبوم خوبیه اسمش هست اتاق گوشواره،به شدت دلنشین،زیبا و باکلاسِ، شدیدا توصیه می کنم گوش کنید 


 ♫♫♫

باز باران با ترانه
عکس ِ تو آرام ِخانه
عاشقی تو، راست گفتی
راست گفتم، عاشقانه
عکس ِ تو راه ِ فرار ِ

عکس ِ تو خود ِ قرار ِ
بی تو و تکرار عکست
شب ِ تاره.. شب ِ تاره.. شب ِ تاره.. شب ِ تاره..

روز با تو، شب به یادت، قصه با اسم ِ تو قصه است
دل یکی بود و نبود ِ، به همیشه ی تو بسته است

########

6- ۱ آبان هم اومد و من همیشه دلخوشم به بازیه ماه ها و فصل ها 

7- لحظه هایی که باد تو دامن زرد و طلایی پاییز میپیچیه

و... فقط میشه گفت بی نظیره

8-و این مصراع که همیشه زمزمه میکنمش 

هرجایه دنیایی دلم اونجاست....

هذیون

الان دلم می خواست بزنم بیرون از خونه

فقط بدو ام،داد بزنم،بدو ام...

بعد که کم آوردم رو زمین دراز بکشم و بارون بزنه رو صورتم ...

اما الان جاش دستام رو این کیبورد لعنتیه و داره هذیون می نویسه

اینکه چطور میشه تو یک لحظه تصور یک خواب زیبا به یک کابوس واقعی تبدیل بشه رو نمی دونم

اینکه چطور کوهِ فردا با یه تلنگر از حالا میریزه رو نمی دونم

اینکه اون بالایی تو سرش چیه رو نمی دونم

اینکه چرا مدتهاست فکر می کنم مورچه هایی هستیم وسط یه مزرعه که اون مثه یه بچه شر و شیطون داره بازیمون میده نمی دونم

اینکه واقعا چی باید بکنم رو نمی دونم

اینکه  فردا چی میشه نمی دونم

اینکه .... نمی دونم

ولی یه چیزایی رو میدونم

میدونم دوس ندارم صبح از راه برسه

میدونم یه چیز با پتک کوبیده تو سرم

میدونم اینورا پره چیزای بده

میدونم که خیلی چیزا رو نمیدونم

میدونم راه نفسم بسته اس،به زور اکسیژن رو به سمت خونم میکشم

میدونم....

==================

23/7/93 : گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدن گردن مسگری