شب تاب
شب تاب

شب تاب

♥15 فروردین♥

در اولین روز بشریت

عطر وجودت در جای جای زمین پیچید

و آن روز خدا به جهان وعده ی حضورت را داد

از آن پس زمین چشم به راهت بود

تا تو ناگاه آمدی

و یک فصل به فصل های دیگر اضافه شد

فصلی ورایه تابستان،پاییز و زمستان

فصلی جدید به نام بهار

فصلی که در آن درختان به یومن وجودت شکوفه دادند

و پرندگان هر روز صبح یک سمفونی از طبیعت را نثار زمین کردند

فصلی که جهان را زنده کرد

فصلی که تو رغم زدی

تو آمدی،خدا وعده اش به جهان را جامه عمل پوشاند

و بهار شد فصلی برای زایش،برای صلح،برای شادی،برای عاشقی،برای عطر شیرینی و همه ی چیزهای خوبِ دیگر

تو آمدی و شد فصلی برای تو

^حسام فلاحتی^

======================

پ.ن:

1- درود به بهترین روز بهار

2-گاهی خیلی حرف دارم اما بلد نیستم چطور بگم

3-(                                                             )یه جمله باید داخل پرانتز می نوشتم ولی خب...

4-....


نظرات 3 + ارسال نظر
شیشه پنج‌شنبه 21 فروردین 1393 ساعت 16:12

آهان...دوست ندارم فضولی کنم و اگه دوست نداری مجبور به شرحش نیستی

شیشه دوشنبه 18 فروردین 1393 ساعت 10:12

خرچنگ قبلنا یه وبی داشت که دیگه تعطیلش کرد.توش لاوی بود که برام میترکوند

چرا نمیدونه؟

آفرین خرچنگ خان

چون بهش نگفتم قرارم نیست بگم

اینجا نمیشه بیشتر گفت
حالا بعدا اگه خواستی به طور خلاصه تو یه نظره خصوصی میگم برات

شیشه جمعه 15 فروردین 1393 ساعت 11:13

چقدر خوب بود

خوش به حال اونی که تو شاعر دقایقشی

تو بهمن ساعت 3-4 صبح وسط خوندن یه امتحان نوشتمش برا امروز
نه می دونه
نه می خونه

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.